شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

396

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

برخاست . 79 ، 6 - و به پيش سلطان سنجر در آمد ، او طفل و خورد سال بود و آبله اطفال بر آورده بود . چون بيرون آمد وزير پرسيد كه چگونه ديدى او را و چه معالجه فرمودى ؟ عمر گفت : عمر صبى مخوف است . خادم حبشى « 6 » حاضر بود و اين قصه را به سلطان رسانيد . چون سلطان صحّت يافت عمر را دشمن داشت ، و به او بد شد . 79 ، 7 - و ملك شاه او را از مقولهء نديم خود مىدانست ، و با او آن طرز پيش مىآمد . 79 ، 8 - و خاقان شمس الملوك در بخارا غايت تعظيم او به جا مىآورد ، و بر تخت در پهلوى خود مىنشاند . 79 ، 9 - حكايت مىكنند كه عمر به خلال طلا دندان پاك مىنمود ، الهيات شفا را مطالعه و تأمل مىنمود ، و چون به فصل واحد و كثير رسيد خلال را در ميان ورق نهاد و برخاست و نماز گزارد و وصيت كرد ، دگر چيزى نخورد و نياشاميد . چون نماز را ادا نمود سجده كرد و در سجده گفت : « اللهم انى عرفتك على مبلغ امكانى ، فاغفرلى ، فان معرفتى اياك وسيلتى اليك » . يعنى خدايا به درستى كه من شناختم ترا به قدر و اندازه‌اى كه ممكن بود مرا ، پس بيامرز مرا كه شناخت من وسيلهء آمرزش منست به سوى تو . و رحلت نمود . 79 ، 10 - او را رحمة الله عليه ، به عربى و فارسى شعر بسيار است ، از آن جمله دو رباعى به فارسى آورده شد . رباعيات 79 ، 11 - گويند به حشر جست و جو خواهد بود * و آن يار عزيز تندخو خواهد بود

--> ( 6 ) - اساس : حبش ، د : صبى .